پرتره

پنجه ی ترس رسیدن

می خوره رو دوش خستم

من همون کلاغ پیرم

که ته قصه نشستم

آخر قصه همینه

مرده از طاقت حسرت

قصه ی بوسه ی اشکُ

خلوت ترس خیانت*

غسل تعمید نگاهُ

واسه اشک تو کشیدم

 شام آخر، دور آخر

خوب منم دردُ کشیدم

***

*پی نوشت: علامت گذاری نکردم چون تعداد خوانش این قسمت زیاده و هر خوانش معنیه خودشو میده، پس زاویه دید رو کشف کنید!

فکر نکنم بتونم برا عید چیزی آماده کنم

خوب عیدتونم مبارک دشمنای عزیز و دوستای محترم

دوستون دارم

نوشته ای برای سر درد!

تو اتوبوس بودم

تو راه تهران

سرم درد می کرد...

***

هوای یک شب بی رنگ

 

تکه ابر های پاشیده‌٬ روی در هم بر هم دیوار

هوای آفتابی لب حوض

و اکنون پروانگی یک چشم !

به دور تمثالی از یخ

که کم کم آب می شود

خیس از رویای یک شب تابستانی

با آژیری به سرخی گوجه های ورامین

یک و دو و سه و دروازه بسته می شود

پشت دیوار ابری خاطرات خواهی ماند!

وای نمی دانی...

اینجا خاطره بی داد می کند!

وای...

***

شوکران شیرین

 

ارث شیرین لبانت لب به لب با پرتگاه یک بوسه

این بود تمام شکنجه ای که از تو رسید

زیر تیغ سوزان بودن

نه به سر پنجه ی این رویا نیست

که تلخی شوکران را از بر می کنم

کشاکشی است برای بوسه!

 بر ستیغ احساس

می دانی من و بودنت

به تمامی  داشتنت نمی ارزیم

کارزار من به چشم تو بی کاره ایست برای بازی

بر سر درماندگی فریاد و نه فرهاد

علی افشارفر