غروب
مردمان در بر دریا آرام
چشمشان محو غروب
خون خورشید به دریا لرزان
موج ها در پی هم
حمله ور سوی خلیج
مرد تنها لب ساحل گریان
چشم در چشم غروب
محو بازیگری چشم نسیم
زیر چشمان نسیم , زنده شد خاطره ی آن شب باران زده ی کوچه شب
محو شد کوه خیال , زنده شد خاطره ها
چشمشان در تب تنهایی دریا سوزان
می رسید از دلشان ضرب وداع
می پرید از سرشان شوق وصال
بغض نفرین شده ی ابر شکست ,خیس شد پلک خلیج
پاک شد اشک ولی...
ماند , به دل خاطره ها
علی افشارفر
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 21:13 توسط علی
|
aban bud saate 11:30 fkr konam