جامه ها

روزی ((زیبایی)) و (( زشتی)) در ساحل دریا به هم رسیدند و هر یک از دیگری پرسید :

((می توانی شنا کنی ؟))

سپس هر دو لباس هایشان را کندند و خود را به در امواج دریا رها کردند . اندکی بعد زشتی از آب بیرون آمد و جامه ی زیبایی را به تن کرد  وبه راهش ادامه داد . زیبایی نیز به ساحل باز گشت و لباس هایش را نیافت و از اینکه برهنه بود شرمگین شد پس ناگزیر جامه ی زشتی را در بر کرد و به راه افتاد .

از آن روز تا کنون مردان و زنان هر گاه به هم می رسند در شناخت یکدیگر اشتباه می کنند در شناخت هم دچار اشتباه می شوند . البته هنوز هم کسانی هستند که وقتی به چهره ی زیبایی خیره می شوند بر خلاف لباسی که بر تن دارد او را می شناسند وهر گاه به چهره ی زشتی می نگرند او را تشخیص می دهند و لباس زیبایش آن ها را دچار اشتباه نمی کند...